محمد طه چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 13:43 :: نويسنده : خاله مژگان
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك يك روز همه ي آنها در يك پارك دور حوض نشسته بودند و آب مي خوردند كه چندتا پسربچه ي شيطان آنها را ديدند و با تير و كمان به سويشان سنگ انداختند. كلاغها ترسيدند و فرار كردند ؛ اما يكي از سنگها به بال مشكي خورد و او حسابي ترسيد. تا آمد فرار كند ، سنگ ديگري به سرش خورد و كمي گيج شد. اما هرطور بود پرواز كرد و از بچه ها دور شد. او خيلي ترسيده بود و رنگ پرهايش از ترس، مثل گچ سفيد شده بود . ادامه مطلب ... چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 13:40 :: نويسنده : خاله مژگان
تافی، ببر کوچولویی بود که داشت بین شاخ و برگ درختها بازی میکرد. اینور میدوید، اونور میدوید و از روی این درخت به اون درخت دنبال شاپرکها میکرد. یكهو یک باد تند آمد و درختها را تکان داد. تافی محکم شاخه یک درخت را گرفت. اما باد آمد، از روی تافی رد شد و راههای او را با خودش برد. تافی کوچولو دنبال باد دوید و صدا زد: «وایسا، من راههام رو لازم دارد.» اما باد دور شد و تافی به آن نرسید. ادامه مطلب ... چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 13:31 :: نويسنده : خاله مژگان
روزی بود روزگاری بود . یک روز روباهی از صحرا می گذشت و دید یک گله گوسفند دارد آنجا می چرد . روباه خیلی گرسنه بود و فکر کرد :« کاش می توانستم یک گوسفند بگیرم ، اما من حریف آنها نمی شوم ، این کارها کار گرگ و شیر و پلنگ است .» روباه دراین فکر بود که صدای یک مرغ وحشی به گوشش رسید . دنبال صدا رفت و رسید به حاشیه جنگل . در جستجوی مرغ از زیر شاخ و برگ درختها پیش رفت و یک وقت دید از پشت درختها صدای خش خش می آید . رفت از لابلای درختها نگاه کرد دید یک فیل است ، فیل از راه باریکی که در میان درختها بود می گذشت و از طرف مقابل هم یک شیر می آمد . وقتی شیر و فیل به هم رسیدند هر دو ایستادند . شیر گفت :« برو کنار بگذارمن بروم .» ادامه مطلب ... چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 13:13 :: نويسنده : خاله مژگان
یک روز یه آقا خرگوشه چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 13:0 :: نويسنده : خاله مژگان
ای زنبور طلایی٬ چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 12:57 :: نويسنده : خاله مژگان
زمستونه زمستونه فصل تگرگ و بارونه هوا شده خیلی سرد روی زمین پر از برف چه خوبه کودکستان وقتی میشه زمستان کلاغ های سیاه رنگ بخاری های روشن وقتی بارون میباره دلم میخواد دوباره برم به کودکستان میان آن گلستان چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 12:40 :: نويسنده : خاله مژگان
چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 11:12 :: نويسنده : خاله مژگان
گردو دره کار گردو دره کار ارتفاعات کوه شاه نمایی از فراز قله کوه شاه تخته سنگهای آتفشفشانی کوه شاه دامنه کوه شاه گیاه مینیاتوری و زیبای کوه شاه آبشار دامنه کوه شاه چمنزارهای کوه شاه آبشار گردو دره کار چمنزارهای کوه شاه زندگی عشایری در دامنه کوه شاه گردوهای چند هزار ساله گرود دره کار مسیر دسترسی به منطقه گردو دره کار کوه شاه از شهر رابر سنگ نوشته کوه شاه مربوط به دوران قاجار گیاه مینیاتوری در عشق آباد دره عشق آباد رابر گیاه وحشی کوه شاه نمایی شهر رابر از فراز کوه شاه راس قله کوه شاه تخت شاهزاده کوه شاه دامنه کوه شاه نمایی از غروب بر فراز کوه شاه صعود کوهنوردان به قله 4800 متری کوه شاه کوه شاه پوشیده شده از برف کوه شاه دره سرمشک پوشش گیاهی سرمشک باغات سرمشک دره گلی هوک
دره گلی هوک
برکه گلی هوک انتهای دره گلی هوک یک روز پائیزی در سرمشک گردوی رابر غروب در سرمشک پوشش گیاهی سرمشک دره سرمشک در تابستان دره سرمشک در پاییز دورنمای روستای سرمشک زندگی حشرات (چنز)در طبیعت سرمشک درخت گردو در پاییز طبیعت رابر
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |